ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
متن کامل رمان تپههای بلند اندوه اثر پرویز قاضی سعید دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
چون آغاز به خواندن این داستان کنیم، مثل آن میماند که خود را به دست نسیمی سپردهایم که به زودی تبدیل به طوفان خواهد شد و برای بسیار کسان باتلاقی که هر هفته بیشتر در آن فرو خواهند رفت و با لذت از این فرورفتن گریزی نخواهند طلبید و فراری نخواهند خواست. تپههای بلند اندوه تلخ است اما تلخی لذت بخش قهوه را دارد از پی یک شب طولانی بیخوابی! جذاب است اما جذابیتی خطرناک و دریایی خروشان و توفنده! آدمهای این داستان با همه غرابت پرکشش خود، مصنوعی نیستند و ما نمونههایی از این آدمها را پیرامون خود داریم. اگرچه گاه و به تصادف غواص درونشان میگردیم و به دقت در احوالشان میپردازیم. حوادث کتاب به سادگی زندگی و اگر به سرنوشت معتقد باشیم به شگفتی سرنوشتهای مرموز است. سرانجام روزی بر بلندترین نقطه این تپهها قدم خواهیم گذاشت. جایی که پر از ابهام است و خاطره چشم انداز وسیعش هرگز فراموش نخواهد شد …
پرده ای از رمان تپههای بلند اندوه
مرد دهاتی برف پاروکن که از صبح مثل یک ماشین بیروح مرتب و مداوم به پارو کردن برفها و تمیز نگهداشتن راه در ورودی حیاط تا ساختمان کلاه فرنگی مشغول بود با چهره وحشت زده در آستانه در ظاهر شد و در حالیکه زبانش بند آمده بود و بالکنت حرف میزد التماس کرد: به دادم برسید به دادم برسید. خان عمو خشمگین از اینکه در حساس ترین لحظات بساط عقدکنان بهم ریخته بود، قبل از دیگران بخود آمد و چون موجی خروشان از جا پرید و بطرف مرد دهاتی هجوم برد و فریاد زد: پدر سوخته چه مرگت شده؟ مرد دهاتی با انگشت به حیاط که در تاریکی زودرس زمستانی فرورفته بود. و درختهای عریان چون ارواح پوسیدهای در میان تاریکی بنظر
میرسید اشاره کرد و با همان وحشت و لکنت زبان گفت: اونجا اقا یه نفر اونجا.. فتح الله خان بطرف خان عمو دوید و مانند کسیکه با خودش حرف میزند غرید: مرتیکه دیوونه شده و عقلشو از دست داده… مرد دهاتی بیتوجه به ناسزاهایی که اینک از هر سو به سر او باریدن گرفته بود ادامه داد: آقا… اونجا یه نفرو به دار زدند! یه نفرو به دار زدند! کلام مرد دهاتی چون پتکی سهمگین بر مغزها فرود آمد و یکبار دیگر سکوت را حاکم مطلق مجلس کرد. آقا سید علی مرتضوی که تا آن لحظه نفسش بیرون نمیآمد و دفتر به دست خشکش زده بود دفتر را رها کرد و از جا پرید و با صدایی لرزان گفت: شنیدید؟ شنیدید؟ میگه یه نفرو اونجا به دار زدن.
آنوقت یکباره همگی غیر از مینا از اتاق به بیرون هجوم بردند و پا برهنه به وسط برفها دویدند. درست مقابل ساختمان کلاه فرنگی چند قدم دورتر آنجا که با پرتو آخرین نور پنجرهها روشن میشد در مرز بین تاریکی و روشنایی در میان سایههای مبهم و اسرار آمیزی که سایه درختان بلند بر زمین درخشان برف سفید ایجاد کرده بودند. یک جسد لاغر و استخوانی از درخت آویزان بود. تو گویی پاندول ساعت ابدیت است که با هر حرکت پیامی و هم انگیز از جهان مردگان باز میآورد. صدای ناله مهری خانوم قبل از همه شنیده شد. -وای خدا مرگم بدهد این عشرت خانوم است. آقا سید علی مرتضوی زیر لب زمزمه کرد: يا ارحم الراحمين. امیر با اندوه گفت …
ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناول تایم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.