خلاصه کتاب
داستان در مورد پسری به اسم وحید ثباتی است که خیلی هم شوخ و به قول معروف کله شقه... توی عالم مجردی خودش با گروه دوستانه ای دارن خوش میگذرونده تا اینکه دختر عموش به اسم غزل برای ادامه تحصیل از شیراز به تهران سفر میکنه و علی رغم اصراری که برای رفتن به خوابگاه داشته اما بنا بر خواست عموش داخل خونهی اون ها مستقر میشه... این موضوع باعث میشه تا وحید و غزل پا به دنیای احساسشون بگذارند… اما…