خلاصه کتاب
مرتضی پسر جوونیه که بخاطر ازدواج مادرش با حاج احمد نامی، مجبور میشه مهناز، دختر حاج احمد رو صیغه کنه. صیغه ای که فقط برای راحت بودن این دو نفر و حساسیت شدید حاج احمد خونده شده و حاج احمد مرتضی رو قسم داده که از اعتمادش سواستفاده نکنه. مرتضی پسر باغیرت و کاری و همین طور مذهبیه و برای راحتی مادرش که چند ماه بعد ازدواج، باردار شده، خونه حاج احمد رو ترک می کنه. مهناز اصلا رابطه خوبی با پدرش نداره، دلیلش هم جدایی پدر و مادرش و سخت گیری های پدرشه. این میشه که به خاطر علاقه ای که به مرتضی داره با کلی اصرار، باباش رو راضی میکنه تا با مرتضی هم خونه بشه ...