دانلود رمان یار و یاور از آسمان۶۵ کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: ۱۹۷۰
خلاصه رمان:
در کمد ریلی رو باز کردم و وارد شدم و نگاهی به کت و شلوارم انداختم… کت شلوار مشکیم رو برداشتم و پوشیدم و رفتم سمت کشوی ساعتها… درش رو باز کردم یکی از ساعتهام رو برداشتم و گذاشتم توی دستم… کشوی بعدی رو باز کردم و کراوات مشکیم و برداشتم و اومدم ایستادم جلوی آینه و بستمش… دستی به ریش سفیدم کشیدم و مرتبش کردم… نگاهم و از آینه گرفتم و کفشهام و پوشیدم و رفتم سمت میز کنسول و تسبیحم و برداشتم و از اتاق اومدم بیرون… در همین حین در باز شده و نیاز وارد خونه شد، رفتم سمتش: تو اینجا چیکار میکنی؟ متعجب نگاهی به سرتاپام انداخت …
قسمتی از رمان یار و یاور :
با حالی خراب از اتاق اومدم بیرون و با عجله رفتم سمت در …
حالا در موردم چی فکر میکنه؟ برای یه بار تو عمرم بلند شدم رفتم تو همچین خراب شده ای اونوقت باید اونو ببینم؟
با حرفهایی که زد مشخص بود پیش خودش چه فکرهایی کرده و به هیچ وجه حرفهامو باور نکرده!
مستاصل از حرکت ایستادم: اصلاً چرا سریع فرار کردم؟ باید میموندم و قانعش میکردم.
دلم نمیخواست در موردم همچین فکری کنه بدجور حالم گرفته شد.
تو کی هستی؟ با صدای مردونه ای از فکر خارج شدم و نگاهی به اطراف انداختم…
دیدم یه پسر خیلی شیک و پیک جلوی در ایستاده و نگاهش به منه…
بی توجه سرمو خم کردم و خواستم از کنارش بگذرم و از خونه برم بیرون؛ ولی قبل اینکه از خونه خارج شم اومد جلوی در ایستاد و مانعم شد.
یکم ترسیدم؛ ولی سعی کردم آرامشم و حفظ کنم.
-مشکلی هست؟
نگاهشو چرخوند تو صورتم و با تردید پرسید: از دخترهای اینجایی؟
از سوالش خونم به جوش اومد… تازه فهمیده بودم وارد چه جور جایی شده بودم و حسابی از این موضوع بهم ریخته بودم …