دانلود رمان یاقوت سیاه از نویسنده Hera کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، مافیایی، بزرگسال
تعداد صفحات: 299
خلاصه رمان: سوین خبرنگاری که برای مجلهش به اوکراین فرستاده میشه و اونجا باید با یه خواننده همخونه شه..کسی که در نقش خوانندهست ولی کسی از اون روی تاریکش که رئیس مافیاس خبری نداره…
قسمتی از رمان یاقوت سیاه :
چشم هام رو به پایین و روی سوین چرخوندم و بعد به طرف دیگه اتاق نگاه کردم خم شدم و محکم موهای سوین رو چنگ زدم و بالا کشیدمش میدیدم که سوین داره تقلا میکنه تا تعادلش رو حفظ کنه ولی همچنان موهاش رو نگه داشته بودم و از روی زمین بلندش میکردم از اینکه درد و توی صورتش میدیدم لذت میبردم اگه بیفتی زمین بهت شلیک میکنم این و گفتم و موهاش و ول کردم سوین: سعی میکردم روی زانو های لختم بمونم و نیفتم با لگدی که توی شکمم زده شد از درد فریاد بلندی کشیدم به خودم لرزیدم خون روی زمین جاری شد. دردم هر لحظه بیشتر میشد و سرم احساس سنگینی زیادی میکرد ناله کردم درد شکمم داشت اوج میگرفت.
همچنان سعی می کردم تعادلم رو حفظ کنم دوباره احساس تهوع میکردم. احساس کردم انگشت های یکی روی صورتم کشیده شد و بعد پارچه از روی چشم هام برداشته شد دو بار پلک زدم و بعد به تام نگاه کردم که اسلحه رو به سمتم نشونه گرفته بود سردی آهن سرلوله اسلحه رو روی پیشونیم احساس کردم از لابه لای مژه هام به بالا نگاه کردم و متوجه شدم دست های تام داره داره میلرزه. تام :خیلی وقت بود ندیدمت سوین. سوین: دلت برام تنگ شده بود؟ تام: نه ولی قسم میخورم یکی هست که از امروز به بعد قراره دلش برات تنگ بشه. سوین: بغض توی گلوم و سعی میکردم مهار کنم. تام: نمیدونی چرا من انقدر از ادوارد کینه دارم؟ بهت نگفته چطوری زندگی منو نابود کرده؟
سوین: درمورد چی حرف میزنی؟ تام: پس حدس میزنم بهت نگفته بهت نگفته من چطوری گرفتمش، و اون چطوری زندگی منونابود کرد؟ سوین: چی؟! یعنی میگی فرار کرد و شغلتو نابود کرد؟ تام :نه، زندگیمو نابود کرد کسی که بیشتر از همه عاشقش بودمو جلوی چشمام کشت سوین: تعجب زده بهش نگاه کردم قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی افتاده روی زمین پرت شدم مزه خون دهنم رو پر کرد و از درِد سیلی محکمی که از تام خورده بودم گریه میکردم پوست صورتم میسوخت تام دوباره موهام رو گرفت و بلندم کرد تام: باید یه چیزایی رو بدونی اینوگفتم و موهاش رو ول کردم. سوین: ساکت موندم لب پاره شدم میسوخت و مزه خون تهوعم رو تشدید میکرد.
سوین خبرنگاری که برای مجلهش به اوکراین فرستاده میشه و اونجا باید با یه خواننده همخونه شه..کسی که در نقش خوانندهست ولی کسی از اون روی تاریکش که رئیس مافیاس خبری نداره...