خلاصه کتاب
روی کاشی های سرد حمام نشسته و سعی میکنم که تصویر مقابلم را هضم کنم...! با بغض تعجب و ترس دستم رو داخل وان میبَرم و به خونهایی که رنگ آب را سرخ کرده، خیره میشوم. مردمک چشمانم بالاتر میاد... تَنِ ظریف یک دختر را میبینم. یک دختر زیبا با چشمان بسته و موهای طلایی که بهخاطر غوطه ور شدن در آب کمی تیره تر از حالت عادیاش شده و پوست روشنش زیر هالوژن های لوکس حمام از همیشه رنگ پریدهتر به نظر میآید ...