خلاصه کتاب
قلبم محکم می کوبید و می لرزیدم چون خوب می دونستم میخوام چیکار کنم.روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشتم رو پوشونده بود. چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه. عکس فوق العاده جذاب و حرفه ای شده بود. چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم.