خلاصه کتاب
پدر ترزا که یک تاجر زیرک و حیله گر موفق میشه الساندرا رو قراردادی تجاری به دام بندازد! یکی از شروط هاش اینه با دخترش ازدواج کنه بهش نوه بدن تا وارث اون بشه. آلساندرو به خاطر اینکه احساس میکنه تو این ازدواج گیر افتاده و غرورش جریحه دار میشه و از ترزا متنفر میشه! اما ترزا آنقدر دوستش داره که نمیتوانه چیزی غیر ازدواج با مردی که عاشقشه رو ببینه! درست در همان شب ازدواج الساندرو این حقیقت که هیچ علاقه ای به ترزا نداره واضح نمایان میکنه!