خلاصه کتاب
درست یک روز قبل از عقد، وقتی ذوق سفره عقد نباتی رنگ و لباس پف دارم رو میکردم تو اومدی و با نشون دادن اون تیکه کاغذ لعنتی همه چیز رو به هم ریختی... قرار بود کنار هم روی صندلی های پوشیده از تور و گل و روبان بشینیم... قرار بود برای همیشه به هم محرم بشیم اما تو اومدی و گفتی یا خودم همه چیز رو به هم بزنم یا فردا سر اون سفره عقد نباتی، من،دریا، میشم اولین عروس بدون داماد..