خلاصه کتاب
صحرا ریاحی دختری ۲۰ساله دانشجوی رشتهی پزشکی از خانواده ای متعصب... صحرا برعکس خانواده اش دلش پر از حس زندگیه.. خودشو خوشبخت ترین فرد روی زمین میدونه اما واسه کامل شدن خوشبختیش جای چیزی رو توی قلبش خالی میدونه... اونم عشقه! دلش میخواد با عاشق شدن خوشبختیشو کامل کنه. همیشه وهمه جا دنبال شاهزاده سوار براسبش میگرده تااینکه، یه روز برفی بامهراد مهرآذر آشنا میشه و از اون به بعد سرنوشت صحرا به مهراد گره میخوره.