خلاصه کتاب
مینو:::::::::::::::::با سر و صداهایی که یهو اومد برگشتم عقب.خودش بود....بالاخره افتخار داد و اومد بیرون. دخترایی که تا الان برای دیدنش صبر کرده بودن هجوم بردن سمت ماشینش و اخمام رفت تو هم! احمقانه بود....پوزخندی به خودم زدم....من خودمم واسه همین اینجام دیگه! عکس و امضا گرفتن از اقای شمس. بعده نیم ساعت بالاخره یکم دور ماشینش خلوت شد و اروم رفتم سمتش.