دانلود رمان فراسوی خیال چشمانت از میسنا_میم کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: 2765
خلاصه رمان:
هوراد معروف ترین جراح مغز و اعصاب آمریکا کسی که معروفیتش توی ایران زبون زد همه هست و بیمارستان های زیادی زیر نظر خودش و بیمارستان خصوصیش هست کسی که همه ازخداشونه یه گوشه نظر ازین دکتر مغرور و به شدت اخمومون داشته باشن…
همین که پاش توی بیمارستانش توی ایران میذاره توی اولین برخوردش عاشق پرستارش میشه و برای بدست آووردنش از بیماری مادرش سواستفاده میکنه و پرستارکوچولوی بیمارستانش رو صیغه میکنه و توی این مسیر یه اتفاقایی میفته اتفاقای شیرین و تلخ و
قسمتی از رمان فراسوی خیال چشمانت:
هیچ خبری نیست که اگر بود بهتون میگفتم ولی من این نگاه رو میشناسم کسی تونسته فکرت رو مشغول کنه یکم فکر کردم….
اره یکی فکر منو بخودش مشغول کرده که اصن نمیفهمم چرا اینقدر شباهتش به آینورم زیاده چطور عزیز جون تا حالا ندیدش…
من هنگم توی این همه شباهت و حالا عزيزجون فکر میکنه من کسیو دوسدارم سرم بلند کردم دیدم داره با لبخند نگام میکنه…
خواستم حرف بزنم که دستش گذاشت رولبام از حست مطمئن شو بعد دربار شحرف بزنیم اصن نذاشت بگم داره اشتباه میکنه ….
میخواستم بگم یکی رو دیدم که انگار خوده آینوره ولی نذاشت و گفت بعدن و بلند شد و رفت داخل عمارت
من موندم و فکرای پریشون پوف کلافه ای کشیدم و دست به موهام بردم کش موهام باز کردم و یکم با دستام به موهام
حالت میدادمو تکیه دادم به صندلی و پاهام کشیدم آخرش سر در میاوردم از همچی بعد از نیم ساعت پاشدم و اون یکی خرمالو رو خوردم…
رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم و گفتم واسه ناهور صدام بزنن
چشام گرم شده بود که یهو خوابم برد داشتم خواب میدیدم یا واقعی بود آینور بود عمه آینور توی همین حیاط عمارت
پیش گلا بهشون دست میزد و بو میکشید و خوشحال بود خیلی خوشحال صداش زدم که برگشت سمتم چشام مراز اشک شده بود..