دانلود رمان رویاهای طاغی از نویسنده نیلوفر قائمی فر کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: 767
خلاصه رمان:
گلاره زنی مرموز با گذشتهای پیچیده است که در خانهای به نام “حریر” زندگی میکند. روزی مردی به نام حمیدرضا مصّر با وعدهها و تهدیدهایش، او را به مبلغی گزاف اجاره میکند. در طول این زمان، گلاره متوجه میشود که حمیدرضا پزشکی از خانوادهای سرشناس اما با رازهایی تاریک است. پس از این دیدار، حمیدرضا به او پیشنهاد میدهد که به شهری دیگر بروند و زندگی جدیدی را آغاز کنند؛ زندگیای که در آن نام گلاره به “دریا” تغییر میکند. اما دلیل این تغییر چیست؟ پشت تموم این داستان، رویاهای طاغی نشسته، رویاهایی سرکش و طغیانگر …
قسمتی از رمان رویاهای طاغی
آهسته و با تأمل و طمانیته گفت: نمیخوام افسردگیت اتفاقی غیر منتظره رخ بده، من زندگی آرومی نداشتم. باید با تصمیمات من کنار بیای و قبولش کنی، باید به حرف من باشی… -چون هفت میلیون بابتم دادی؟ -چون بهت زندگی بهتری دادم، حالا انتخاب کن برگشت یا به حرف من باشی؟ -چرا انتخابهایی بهم میدی که فقط تو گزینه داره، حریر یا تو؟ – تو خاطرهای از گذشته نداری و قدرت تخمین زدن نداری اما من خاطره و تجربهی گذشتهام میگه نباید کسی وادار به چیزی کنم اما نباید به هر کسی که مقابل من هست انتخاب آزاد بدم تا بر علیه خودم بلند بشه تا حرفتو بفهمم. قریب به ده دقیقه به سقف نگاه کردم، حرفش دقیقا
متضاد هم بود. چطوری کس به زور نگه نداره ولی بهش انتخاب آزاد هم نده؟ بهش نگاه کردم داشت باز جدولشو حل میکرد و گفتم: واسه همین با کلمات بازی میکنی تا بهم زور بگی؟ لبخندی کمرنگ کنج لبش نشست، بدون اینکه نگام کنه گفت: اوهوم. نگام کرد و با تسکین رفتاری که داشت گفت: من کی به تو زور گفتم؟ به تو حق انتخاب دادم. -حق انتخاب تو دستوری. جدولو بست و پا رو پاش انداخت و گفت: بذار با هم رو راست صحبت کنیم، حتما تا پاتو جایی میذاری میفهمی که اونجا مناسب تو هست یا نه، سریع تر از هر کسی متوجه میشی که اون مردی که مقابلته آزار میده یا نه… -خب خب فهمیدم بابا تو خوبی آره،
همین که منو آوردی اینجا منتت رو فرق سرمه. کلافه گردنمو برگردونم و یه ور دیگه رو نگاه کردم و گفت: چرا من تخصصمو روان پزشکی نگرفتم! نگاش کردم و گفتم: که منو درمان کنی؟ -نه، که بفهمم تو مغز تو چی میگذره، چطوری که هیچ تفاوتی… حرفشو خورد و نفسی عمیق کشید. گفتم: هان؟! سری به تایید تکون داد و گفت: میری پیش روان شناسی که من پیدا کردم دوست ندارم مخالفت بشنوم. بهش نگاه کردم، اصلا برای چی مخالفت کنم؟ نه من نه چیزی از دست میدم نه بدست میارم. تا اومد جدولشو باز کنه گفتم: تو با اون زنه کله قرمزه دوستی؟ بدون اینکه نگام کنه گفت: چرا سوال تکراری میپرسی، گفتم نه …