دانلود رمان دل کُش از شادی موسوی کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: ۲۶۸۰
خلاصه رمان:
عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه. فکر میکردم اونم منو میخواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی ذاشتم بره… لب مرز که سهله… اگه لازم بود تا خود آسمون هفتم دنبالش میرفتم! حالا تو چنگمه… باید تاوان خیانتش رو پس بده! باید خودش شعله های عشقی رو که تو تنم انداخته خاموش کنه! خودش باید جنون و عشقمو در من نابود کنه! خودش باید خلاصم کنه! اون یه قاتلِ… یه جانی… اون لعنتی دلمو کشته!
قسمتی از رمان دل کُش :
راه میافتد و از در خارج میشود. به پشت سرش نگاه نمیکند.
قدم هایش به دویدن بیشتر شباهت دارد.
نسیم خنک زیر گونه هایش را سرد میکند و او متوجه اشک هایش میشود.
پشت دستش را با حرص به صورتش میکشد و نفس نفس زنان تا سر خیابان خود را میرساند.
نگاهش به تابلوی آن طرف خیابان میافتد.
نگاهش به ساعت یادگاری پدرش میافتد، قلبش میلرزد! تنها یادگار پدرش!
تنها چیزی که از او برایش باقیمانده بود. دلش نمیآمد.
دلش نمی خواست آخرین چیزی که او را به پدرش نزدیک میکرد از دست بدهد اما باید دل میکند!
او… سرنوشت دو خانواده را نابود کرده باید خودش را هم نابود میکرد.
باید به خاک سیاه مینشست، ساعت را از دستش در میآورد و خون از جگرش بالا میزند.
خون را قورت میدهد و با اندکی پول و کلی غرغر ساعت را معاوضه میکند.
رفت… آخرین چیزی را که در دنیا برایش ارزشمند بود از دست داد … مفت و مجانی
سوار اتوبوس میشود و خیلی زود به مقصدش میرسد.
وارد همان خیابانی و کوچه ای میشود که سالها از آن رد شده بود.
با قدم به قدم آن آشنا بود…