خلاصه کتاب
بهار شمس، یه وکیلِ تازه کاره که از شوهرش جدا شده و یه دختر داره... بهار سر یکی از پرونده هاش با کارن عیشی آشنا میشه و کارن تلاش میکنه که اونو با پول بخره اما نمیتونه راضیش کنه و پرونده رو میبازه... چند ماه بعد بهار، وکیل شرکتی میشه که کارن یکی از سهام داراشه …