خلاصه کتاب
ریحانه، دختر سر زنده و شادی ست که با عشقی آتشین و دیرینه به عقد پسرخاله اش حافظ در می آید. همه چیز خوب پیش می رود تا این که حادثه ای غیر قابل باور و تلخ مسیر زندگی آن ها را از هم جدا میکند و هر کدام در سراشیبی تند نفرت از آن یکی پیشی می گیرد. حافظ با بیرحمی ریحانه را از آغوش زندگی اش بیرون می کند و با سپیده نامزد می شود و بعد از کسب موفقیت در زمینه شغلی اش در خارج از کشور به وطن باز می گردد و شروع به آزار رساندن ریحانه می کند...