خلاصه کتاب
سپاسِ نیکزاد یکی از بزرگترین شرکتهای واردات و صادراتِ میوه تو کشور رو داره، اون یه آدمِ خوش گذرونه و از ازدواج فراری،همه زندگیش به کار کردن و خرج کردن واسه تفریحات ش گذشته و یه زندگیِ رو روال داره تا این که متنِ وصیت نامه پدرش توسطِ عموش بهش اطلاع داده میشه و اون می فهمه که در واقع هیچی نداره و اگه قراره اموالی که از پدرش بهش رسیده به نامش بشه باید حتماً ازدواج کنه و مجبور می شه به عموش دروغ بگه که ازدواج کرده اما نمیدونه عموش که خارج از کشوره واسه دیدنِ همسرش به ایران میاد...