خلاصه کتاب
امیر والا سزاوار، نوه حاج سزاوار بزرگ، برای عکاسی به روستایی نزدیک اردبیل میرود. آنجا آسکی را میبیند و عاشقش میشود. ولی با اتفاقاتی که میافتد او مجبور به ازدواج با الای ۱۴ساله، خواهر کوچکتر آسکی میشود. امیر والا، الای را با خود به تهران میآورد و او را در عمارت حاج سزاوار میگذارد و خود میرود. بعد از پنج سال با بوجود آمدن ماجراهایی مسیر زندگیشان باز باهم یکی میشود؛ راهی پر پیچ و خم همراه با عشق، خیانت، غرور، امید، فداکاری و بخشش.