دانلود رمان شوگار از آرزو نامداری کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات: 4722
خلاصه رمان:
مَــــن “داریوشَم “…خانزاده ای که برای پیدا کردن یه دُختر نقاب دار ، وجب به وجب خاک شَهر رو به توبره کشیدم…
دختری که نزدیک بود با سُم های اسبم زیرش بگیرم و اون حالا با چشمهای سیاه بی صاحبش ، خواب رو برام حَروم کرده…! اون لعنتی از مَـن یه دیوونه ی بی خواب ساخته در حال زنجیر پاره کردنه… تَک تَک مَردهای شَهر بدونن…وقتی ناموس داریوش زَنـــد با اون قدم های نازدارش راه میره ، اَحــدی حق نفس کشیدن نداره…سایه ی نگاه نَر جماعت روی صورتش نیُفته…
تیر بارچی های مَن…هدف گلوله هاشون رو خیلی خوب میدونن…
قسمتی از رمان شوگار:
چند رشته مویی را که بافته بودم ، دورم مرتب میکنم و
میخواستم سرمه در چشمانم بکشم ، نگاه برزخی جاهد تا میخواهم را میبینم:
رو بهت دادم جلو چشم من بزک دو زک میکنی…؟بیا برو تا کله تو نکندم…الان جواد برسه به مهربونی من نیست…میزنه اون گیساتو از ته میرتاشه…!
حتی از فکرش لرز میگیرم. بینی ام چین میخورد و از شانه ی چپ نگاهش میکنم: کو نامه ت حالا…؟
میدانم آن را هفت تا سوراخ قایم کرده است و میخواهم از نبودش استفاده کنم…
سرمه را داخل چشم هایم بکشم و میخواستم آن چوب
دیدن سیاوش بروم…
دلم نمی آمد او را با قهر به تهران راهی کنم و شاید
میشد با یک لبخند، او را َخر کرد…
بیشتر از آن را گذاشته بودم برای بعد عروسی…
زیادی خوش به حالش میشد اگر بیشتر از آن گیرش
می آمد و هی میخواست عروسی را عقب بی اندازد…
تا جاهد سر میرسد من چشم هایم را حسابی سیاه میکنم…
با سیاهی دورشان ، مردمک هایم زیبا تر دیده میشوند…
پوستم هم که خدارا شکر سفید بود