دانلود رمان همدرد از دلان کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات: ۲۶۰۰
خلاصه رمان:
بلور و مرصاد از بچگی توی یه محل با همبزرگ شدن و با هم همبازی بودن… حالا هر دو بزرگ شدن، هر دو مربی باشگاه کاراته و بدنسازی هستن و هردو بخاطر علاقشون به عکاسی، یه آتلیه شریکی زدن… توی این آتلیه گذشته از عکس های مجالس و عروسی ها، تیزر تبلیغاتی هم درست میکنن و موفقن.. خانواده مرصاد، دخترعموش رو براش در نظر گرفتن ولی مرصاد عاشق بلوره.. خانواده مرصاد، اصلا و ابدا بلور رو در حد خودشون نمیدونن …
قسمتی از رمان همدرد :
کمی بعد بالاخره با اصرارهای من راضی میشه که از روی زمین بلند بشه. بیشتر از این روی اون ارتفاع نمیمونیم و بر می گردیم.
همونطور که نیکزاد گفته بود وقتی برگشتیم. بساط صبحونه ی مفصلی به راه بود که نشون میداد،
قصد و نیت بعضی از اعضا برای اومدن به کوه فقط همین صبحونه توی کوهپایه بوده.
برای برگشت برعکس مسیر اومدن روی ردیف دو صندلی ها کنار پنجره میشینم و مرصاد هم کنارم میشینه.
از اینکه بهش نگاه کنم حرفی بزنم و یا هر چیزی که باعث بشه سر صحبت در مورد اعترافش باز بشه میترسم.
میترسم چون نمیدونم چی باید بگم؟ بگم من هم دوستش دارم؟
بگم از حرف های مادرش و اینکه در موردم اینطور فکر کنه میترسم؟
بگم ترس اینکه از دستش بدم دیوونهم میکنه؟ بگم تا خیالش راحت بشه که این احساسش به طرفه نیست؟
يا …. سکوت کنم و چیزی نگم!
سکوت کنم و نفهمه چی توی دل آشوب من میگذره!
سکوت کنم تا متوجه نشه که از دعوای هر روزه با خانوادهش بخاطر خودم خبر دارم!
سکوت کنم و نگم که میدونم مادرش چه حس و بهم داره!
چیکار کنم؟ چطور درست تصمیم بگیرم وقتی توی کمترین فاصله از من نشسته و …