دانلود رمان تاج بلورین از نویسنده شادی موسوی کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، فوق هیجانی
تعداد صفحات: 4828
خلاصه رمان: من زاده شدم تا ملکه باشم، اما این خواستِ من نبود! متفاوت بودم، فراتر از تنم میزیستم و این گناه من شد. قاضی با خشم حکم راند؛ یاغیام خواندند، از خویشتن براندند، در تنهاییام افکندند! تسلیم شدم. سر فرود آوردم و صدای شکستن تاج بر فرق سرم، جهان را به گوشی ناشنوا تبدیل کرد. تاج راستین نبود، جواهرش ساختگی بود… من شایستهٔ این تخت نبودم! …
قسمتی از رمان تاج بلورین
-ختم جلسه رو اعلام میکنم. موفق باشین همگی. آب دهانم را قورت میدهم و نفس عمیقی میگیرم، به خیر گذشته بود نیلوفر بلند میشود و من پوشهی مقابلم را جمع میکنم. میخواستم به خانه بروم در کارگاهم را باز کنم. عطر عود به جا مانده از شب قبل را به ریه بکشم چای دم کنم و بیوقفه خلق کنم. نوک انگشتانم به خارش افتادهاند. باید میرفتم. گوشی و فایل را به دست میگیرم و تماس بیپاسخ شکیب کنجکاوم میکند. -شما بمون خانوم! با من نیست مخاطبش من نبودم نمیتواند باشد. چرا باید سر بالا کنم؟ تعلل بیش از این مرا به ترسو بودن متهم میکرد و این از شخصیتم به دور بود. سر بالا میکنم و نگاهش مثل سیخ
داغی در چشمانم فرو میرود. نامحسوس آب دهانم را قورت میدهم و مکث نیلوفر را کنارم حس میکنم اما توانایی اینکه حرکتی انجام دهم یا چیزی بگویم را ندارم. فضای سنگین اتاق از هر کسی غیر از من و کیان کم کم خالی می شود و من هنوز سر جایم ننشستهام دستش را به اولین صندلی ضلع سمت راست میز نشانه میرود و با ژست خاصی دعوت به آنجا نشستن میکند. عادی باش! عادی تر رفتار کن! از صندلیام فاصله میگیرم و به سمت او میروم. صدای تق تق کفشهایم، در اتاق به سکوت رفته، تنها صداییست که شنیده میشود. آرام و با وقار قدم بر میدارم به او فرصت ارزیابی و به خودم فرصت بازیابی خونسردی ام
را میدهم. مینشینم و آرنجهایم را روی دستههای صندلی میگذارم و با خودکار درون دستم بازی میکنم چیزی نمیگویم. استرس؟ دارم اما خودم را گم نمیکنم. توپ در زمین او بود! من تا فرصت دارم نگاهش میکنم. نگاه کردنش را دوست دارم. یک حس خاصی دارم. انگار که دلتنگم.. یک دلتنگی مفرط.. شاید برای کیان.. شاید برای روزهای خوش بچگیمان! وقتی مادرم را هنوز داشتم و زندگی پایش را روی خرخرهام نگذاشته بود! -ممکنه طرحی که سخت مشغولش بودین رو ببینم؟ نگاهش سخت و نفوذ ناپذیر بود. گاردش را به شدت بالا گرفته بود این جناب اعتماد کلامش پرسشی اما لحنش حاکمانه بود. چندین ثانیه نگاهش میکنم …