دانلود رمان تولد یک معجزه از نویسنده سارا شیفته کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی، معمایی
تعداد صفحات: 1749
خلاصه رمان: وقتی دکتر امید برای کار به روستای دورافتاده میرود، عاشق سلما میشود. اما هرچه به او نزدیکتر میشود، رازهای عجیبی درباره خانوادههایشان برملا میشود: یک قتل قدیمی، یک کودک گمشده و وصیتنامهای مرموز. حالا امید باید بین عشقش و حقیقتی که ممکن است هر دو را نابود کند، یکی را انتخاب کند…
قسمتی از رمان تولد یک معجزه
در حالیکه کنار دریا قدم میزد، به غروب زیبای خورشید و سرخی دریا مینگریست. از صبح که بیدار شده بود تمام مدت هیجان و اضطراب دست از سرش برنداشته و تمام وجود و فکرش به سوی سلما پر میکشید. برای سر و سامان دادن به افکار پریشانش به ساحل پناه برده بود. نسیم خنکی که از سمت دریا میوزید موهای مواج و زیبایش را به رقص در میآورد و قطرات ریز آب را به سویش میپاشید و پیشانی داغش را خنک میکرد. روی شنهای مرطوب کنار دریا نشسته و با دستش مشغول کشیدن خطوطی روی آنها شد. با وجود مخالفت عقل و استدلالش اما بیاختیار گوشیش را در آورده و شماره خانه آنها را گرفت. با هر صدای
بوقی که در گوشی میپیچید نفسش بند آمده و قلبش با شدت بسیار به سینه میکوبید. چند بار تصمیم به قطع تماس گرفت اما خودش را قانع میکرد که فقط قصد احوال پرسی از یک دوست را دارد. در واقع دلش عقلش را گول میزد تا به هدف خود برسد. حس میکرد شبیه پسر بچههای تازه به بلوغ رسیده شده که تا این حد هیجان زده میشود ولی ناخودآگاه این هیجان را دوست داشت. لحظاتی بعد صدای دلنشین سلما در گوشی پیچید. او با شنیدن صدای امید با شوقی که قصد پنهان کردنش را نداشت بلند گفت: بی بی!…. بدو بیا آقای دکتر هستن. امید که با شنیدن صدای او لبخند بر لبش نشسته بود، آهسته گفت: سلمااااا… هنوزم میگی دکتر؟… من برات امیدم. صدایش
حین گفتن این حرف با لرزشی خفیف از شدت هیجان همراه بود. سلما بعد از چند لحظه مکث با لحنی دستپاچه گفت: عاااا… آها… بله آقا امید خوب هستید؟ راستش این چند روز همش حرف شما بود حسابی جاتون خالیه و دلمون تنگ شده. با شنیدن این جملات که در نهایت سادگی بیان شده بود، قلب امید مالامال از شوق شد و تمام وجودش گر گرفت. متوجه بود که باید حد و حدود را رعایت کند و تا وقتی به خودش و احساسش مطمئن نباشد او را در گیر نکند؛ برای همین سعی کرد مواظب کلماتش باشد. -راستش منم به فکرتون بودم این جا حسابی شلوغه و خیلی وقته بیکاری نداشتم ولی در اولین فرصت تماس گرفتم که احوال پرسی کنم …