دانلود رمان آناشید از نویسنده nastaran A.N کاملا رایگان
ژانر رمان: اجتماعی، عاشقانه
تعداد صفحات: 774
خلاصه رمان: دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی، تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمیدونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آیندهاش هر کاری میکنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما میتونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ… آناشید یعنی دختر آتش و خورشید …
قسمتی از رمان آناشید
دو روز مثل برق و یاد گذشت فقط درس خوندم. مهراد سرش به کارش گرم بود. میرفت و میومد و با اشتها غذا میخورد. البته اون غرورش اجازه نمیداد که تعریف کنه. همین که تشکر میکرد یعنی خیلی خوشش اومده! تو این دو روز فهمیدم به خدا اعتقاد داره و گاهی نماز میخونه. ما اینیم دیگه قرار نیست کل روزو تو خونه بیکار بچرخیم باید کشف شه این چیزا تو این خونه. رابطم با گوهرجون خیلی بهتر شده بود. ساعت ۸ پا شدم و وسایل جمع کردم. تق تق زدم به در اتاقش، در اتاقو باز کرد. یه شلوار گرم کن مشکی تنش بود و به تی شرت اسپرت خاکستری، اوف خاکستری به رنگ چشماش میومد. به هر کی دروغ بگم به خودم نمیتونم، خوشگل بود. موهاشو سه راست داده بود بالا و
ریخته بود روی سرش. گفتم: صبح بخیر. -صبح بخیر بریم؟ -مگه بقیه نمیان؟ -میان، تو شهر همو میبینیم. بعدشم صبحانه میخوریم و میریم شمال. -باشه پس حاضر شم. داشتم میرفتم تو اتاق خودم که مهراد گفت: برای خودت لباس برداشتی؟ برای شنا میریما! چشممو درشت کردم و با تعجب نگاش کردم. -بر میدارم. رفتم تو اتاقم. این چش بود؟ صدای گوشی بلند شد. مهرآسا بود. برداشتم. -الو آناجون خوبی؟ -سلام عزیزم خوبی مهر اسا؟ من خوبم. او ببین چه لفظه قلم حرف میزنه رفته تو اون خونه… بابا پولدار! خندیدم و گفتم: چی میخوای خره؟ -کجا میخوایم بریم؟ -شمال، دریا. -برای شنا؟ -نه برای نگاه کردن به دریا.
-کوفت عزیزم نخند آنا، لباس بیارم؟ -اره فقط مایو نیار. -نه حواسم هست مایو نمیارم. هر دو خندیدیم و گفت: کیا هستن؟ -ما و دوستای مهراد. -مهراد چقدر خوبه. الان این جمله رو از کجاش آورد؟ یعنی چی چقدر خوبه؟ گفتم: من هنوز نشناختمش ولی تا الان که آدم خوبیه. -ببین چی میگم. اینو تور کن. جریانتونو پرستو گفته. پسر خوبیه. -هرچی هیچی بهش نمیگم… تا حالا منو با پسری دیدی؟ تازه اگرم بخوام اینقدر مغروره که… -باشه فهمیدم. الان میخوایم با امیر بریم دنبال کیانو پرستو و دوستای امیر. اهی کشیدم: باشه خدافظ. -بای جیگر. گوشیو پرت کردم رو تخت، چرا از این که با دوستام نیستم ناراحت نبودم؟ به خودم …