ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
متن کامل رمان آنی شرلی درهی رنگین کمان اثر ال ام مونتگمری دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
برخلاف کتابهای قبلی که بیشتر بر روی آنی متمرکز بودند، “درهی رنگین کمان” تمرکز بیشتری بر روی فرزندان آنی و گیلبرت و تعاملات آنها با بچههای همسایه جدیدشان، جان مردیت، کشیش پرزبیتاری، دارد، جان مردیت، پدری تنهاست که با چهار فرزندش، جری، فیث، اونا و کارل، به گلن سنت مری نقل مکان میکند. فرزندان مردیت به دلیل فقدان مادر و غرق بودن پدرشان در امور الهیات، تربیت درستی نداشتهاند و رفتارهای نامتعارفی دارند. بچههای آنی و بچههای مردیت در درهای زیبا و خیالانگیز به نام “درهی رنگین کمان” با هم بازی میکنند، ماجراهای جالبی را تجربه میکنند و دوستیهای عمیقی را شکل میدهند …
پرده ای از رمان آنی شرلی درهی رنگین کمان
فیت به خاطر هوای تازه و تپههای آبی به وجد آمد و گفت: از آن روزهایی است که باید منتظر اتفاق جدیدی باشی. او با خوشحالی خودش را در آغوش گرفت و بعد روی سنگ قبر هزیکایا پالوک شروع به جست و خیز کرد. سپس همان طور که با یک پا دور سنگ میپرید و دست ها و پای دیگرش را در هوا تکان میداد باعث وحشت دو دوشیزهی رهگذری شد که همان لحظه به آن حوالی رسیدند. یکی از پیر دخترها غرولندکنان گفت: این هم از دختر کشیش ما پیردختر بعدی گفت: از بچههای یک مرد بیزن چه انتظاری داری؟ بعد هر دو سرشان را تکان دادند. صبح روز شنبه بود و مردیتها خود را به هوای نمناک بیرون سپرده بودند تا از یک
روز تعطیل با وجدان آسوده لذت ببرند. آنها در روزهای تعطیل هیچ وقت هیچ کاری نداشتند. حتی نن و دای هم صبحهای شنبه وظایف خاصی به عهده داشتند ولی دخترهای خانهی کشیش، اگر دلشان میخواست میتوانستند صبح تا شب این طرف و آن طرف پرسه بزنند. فیث از آن وضع راضی بود، ولی اونا در دل احساس سرخوردگی میکرد؛ چون هیچ کاری بلد نبود. بقیهی دخترهای کلاس، آشپزی، خیاطی و بافتنی بلد بودند، ولی او از همه عقب بود. جری پیشنهاد کرد که کمی بگردند؛ به همین خاطر همگی از میان بیشهی افراها راه افتادند. سر راهشان کارل هم که وسط چمنها زانو زده و به مورچههای محبوبش خیره شده بود به آنها ملحق شد.
آن سوی بیشه به مرتع آقای تیلر رسیدند که با اشباح قاصدکها سفیدپوش شده بود. در گوشهای از مرتع یک انباری قدیمی قرار داشت که آقای تیلر گاهی اوقات یونجههای اضافیاش را آنجا میگذاشت و مورد استفادهی دیگری نداشت. بچههای مردیت به آن طرف رفتند و چند دقیقهای کنار انبار، روی زمین نشستند. اونا ناگهان آهسته گفت: چی بود؟ همه گوشهایشان را تیز کردند از بالای یونجهها صدای خفیف اما واضحی شنیده میشد. مردیتها به یکدیگر نگاه کردند فیت نفسش را حبس کرد و گفت: یک چیزی آن بالاست. جرى مصمم گفت: میروم ببینم چیه. اونا بازویش را گرفت و ملتمسانه گفت: نرو. -میخواهم بروم. فیت گفت: پس همه …
ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناول تایم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.