ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
متن کامل رمان ویوارد اثر امیلیا هارت دانلود فایل PDF (با لینک مستقیم) – ویرایش جدید و بهبود یافته + مخصوص موبایل)
کتاب ویوارد شما را به عصر شکار جادوگران میبرد و از نوادگان جادوگرانی میگوید که سوزانده نشدهاند. این رمان تاریخی سرگذشت سه زن از سه قرن متفاوت را روایت میکند که زندگیشان با طبیعت و جادو گره خورده است و راز یک کلبه به نام «ویوارد» آنها را به هم پیوند میدهد …
پرده ای از رمان ویوارد
“آلتا” نگهبانان مرا از پلکان سنگی تنگ به سیاه چال بردند. اگر قلعه من را بلعیده بود، الان در رودههایش بودم چون اینجا حتی از جایی که در روستا نگهم داشته بودند نیز تاریک تر بود. شکمم به خاطر گرسنگی و خستگی به هم میپیچید و تشنگی به گلویم چنگ میزد. با دیدن در چوبی سنگین قلبم تند کوبید. از قبل خیلی ضعیفتر شده بودم. نمیدانستم تا چند وقت دیگر دوام میآورم اما آنها این بار قبل از اینکه داخل اتاق حبسم کنند، به من آذوقه دادند – پتویی نازک، یک دیگ، پارچ آب و تکهای نان بیات که آهسته خوردمش مقدار کمی از نان را گاز زدم و آنقدر جویدم تا بزاق دهانم جاری شد. بعد از اینکه سیر شدم و شکم منقبض
شدهام درد گرفت، به اطرافم توجه کردم. هیچ شمعی به من نداده بودند، اما پنجره کوچکی بالای دیوار نصب شده بود که آخرین اخگرهای روز را به داخل راه میداد. وقتی دیوارهای سنگی را لمس کردم سرد بودند و وقتی انگشتانم را برداشتم نمناک شده بودند. صدای چکه از جایی به گوش میرسید و مثل هشدار میپیچید. حصیر زیر پایم خیس و پوسیده بود بوی خوش پوسیدگی با بوی بد ادرار کهنه مخلوط شده بود. بوی دیگری هم میآمد. به تمام کسانی که قبل از من اینجا نگه داشته شده بودند فکر کردم؛ کسانی که در تاریکی مانند قارچ رنگ پریده شده و منتظر سرنوشت خودشان بودند. میتوانستم بوی ترسشان را حس کنم، انگار که
در هوا پخش شده و به درون سنگ نفوذ کرده بود. ترس در وجودم زمزمه میکرد و به من قدرت انجام کاری را میداد که باید انجام میدادم. لباسم را کمی بالا کشیدم و هوای خنک به شکمم برخورد کرد. بعد در حالی که دندانهایم را به هم فشار میدادم شروع به خاراندن خودم کردم. ناخنهای دستم گوشت ناچیز زیر قفسه سینهام را پاره میکردند. دقیقاً زیر قلبم را. درست زمانی که مطمئن شدم دیگر نمیتوانم درد را تحمل کنم و احساس کردم گوشتم از بین رفت خیسی غلیظ خون را حس کردم. بوی تند و شیرین آن فضا را پر کرد ای کاش عسل یا کمی آویشن داشتم تا برای زخم ضماد درست کنم. در عوض به مقداری آب از پارچ بسنده کردم …
رمان بوک، مرجع دانلود و مطالعه این اثر: رمان ویوارد
ناول تایم، دانلود رمان های پرطرفدار عاشقانه و جذاب بصورت رایگان ایرانی و خارجی جدید همراه با دانلود رایگان PDF بهترین رمان های آنلاین بدون سانسور در سایت ناول تایم.
آخرین نظرات
ابر برچسب ها
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناول تایم " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.