دانلود رمان داروغه از سحر نصیری کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات: 3179
خلاصه رمان:
امیر کورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از سال ها بر میگرده تا دینش رو به این مردم ادا کنه ولی… به دختری بر میخوره که قدر یه دنیا ازش فاصله داره و مرز بینشونه، دختری که ناحقی زیاد کشیده و امیر کورد قراره بشه پشت و پناهش!
قسمتی از رمان داروغه:
امیر کوردم آخ کوردکم دایک بویتو ساقه و ( مادر به
قربونت امیر کوردم)
خم شدم چادرش خاکیش رو مشت کردم توی دستم…بغض گلومو فشار میداد.
پنج سال شد خدا پنج سال از دایه م از پاره ی تنه م دور
بودم.
خم شد سمتم سر شونه هام رو ،بوسید، اشک هاش رو پاک
کردم و سرش رو بوسیدم.
بمرم بوت شیره پیاوه که (بمیرم برات شیر مردم)
نفس زدم از شدت بغض خدا نکنه دایه خدا نکنه تاج سرم!
صدای آقا مصطفی رو از پشت سرم میشنیدم کورد مرد دیگه برگشتی که چهار محل بی مرد نمونه ؟
که به ناحق نریزن خون جوونامون رو؟ که زن و بچه هامون جرئت کنن روز روشن پا از خونه بیرون بذارن؟
این خون به جوش اومده بود و هیچ جوره جیگرم آروم
نمیگرفت.
نتونستم دووم بیارم دستای دایه رو از دورم باز کردم برگشتم آدمایی که اومده بودن تماشا سمتم که
داد زدم اون قدری که به گوش تک تک اون نجسا برسه!
دیدنی ها رو دیدین استقبالتون رو کردین، اسپنداتون هم ، دود شد جلو پای امیر ،کورد ولی همین الان به گوش تک تک…
لاشخورای چهار محل برسونید بستون بود این پنج سالی که حکومت کردید…
من بعد خودم قبر تک تکتون رو میکنم داروغه با گله ش برگشت…
روی تخت نشستم و به بچه هایی که از گله دورم مونده بودن نگاه کردم.
دایه رفته بود بساط چای و هندونه و قلیون پهن کنه درست قدیما، هرچند دقیقه میومد رو بالکن بهم خیره میشد….