دانلود رمان تابوشکنی عاشقانه (جلد اول) از نویسنده کیوان عزیزی کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: 2358
خلاصه رمان: سینا، مردی متعصب و خودخواه، هلیا را فقط به خاطر اجبار خانواده به عقد خود درآورد. او که عشق دیگری در سر داشت، هلیا را آزار داد تا شاید او را از زندگیاش بیرون کند. اما وقتی قلبش تسلیم عشق هلیا شد، دیگر دیر بود—هلیا حالا زخمخورده و بیاعتماد بود. آیا سینا میتواند با وجود گذشتهی تاریکشان، دل هلیا را به دست آورد؟
قسمتی از رمان تابوشکنی عاشقانه
سپیده تو مدرسه با هلیا سرسنگین بود تمام دیروز رو از وقتی جواب منفی شنیده بودن تو خونشون بحث این بود که دلیل اصلی این جواب چی بوده!؟ خواهرای سپیده هم هر یک طی تماس تلفنی پی به موضوع برده و حسابی غافلگیر شده بودن چون بعید میدونستن کسی پیدا بشه که به سینا و خانواده شون جواب منفی بده حتی آقای معتمدی هم چنین انتظاری نداشت. اینا همه باعث شده بود سپیده از هلیا دلخور باشه ولی از اونجایی که روز یکشنبه بود و امتحان زیست هم داشتن فرصت صحبت با هلیا رو نداشت، هر چند هلیا متوجه تغییر رفتار سپیده شده بود و خوشحال بود که امروز اونقدری سرشون گرم هست که سپیده
نتونه تا ظهر بهش پیله کنه در اونصورت قول نمیداد که همه چیز رو به سپیده نگه و اون و خانوادهاش رو شرمنده نکنه!!!… ظهر خواست زودتر از همه به خونه بره ولی سپیده مانع شد و گفت باهم بریم… هلیا که تو معذوریت قرار گرفته بود مجبور شد باهاش همراهی کنه، به محض تنها شدنشون سپیده پرسید: آخه چرا؟؟!!! مگه داداشم چه عیبی داشت؟ هلی!! ما از دیروز که همهمون دنبال علت اصلی مخالفت شما هستیم. هلیا که سعی میکرد خودش رو بخاطر گستاخی سینا و همینطور پنهان کاری سپیده و هدف اصلی خانواده معتمدی بخاطر دور کردن پسرشون از اون دختر… !!! آروم نگه داره تا تو عصبانیت حرفی نزنه که بعدا
پشیمونی بدنبال داشته باشه، با لحنی نه چندان خوب که کنترلی روش نداشت و ازش بعید بود به تندی گفت: هیچ علت خاصی جز همون که مامان دیروز به مامانت گفته نیست، میدونی که درس برام خیلی مهمه و ازدواج تو این شرایط ممكنه مانع درس خوندنم بشه نمیخوام بعدها حسرت روزهای از دست رفته رو بخورم بخاطر همین تا بعد از کنکورم نمیخوام بهش فکر کنم. سپیده با طعنه و لحن خاصی گفت: حالا اینهمه درس خوندن که برای رسیدن به رشته و دانشگاه مورد نظرته به چه دردت میخوره؟!! قبولم که بشی با توجه به حساسیت خانواده، چطور میخوای بری؟؟ میدونی که سینا ساکن تهران شده این امتیاز بزرگیه …