دانلود رمان آسکی از مهدیه صابریان کاملا رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، درام
تعداد صفحات : ۸۹۲
خلاصه رمان :
دایان بی توجه به غرغرهای زن که مخاطبش قرار داده بود،قهوه اش را مزه مزه می کرد. -والا عمه جان دختره انقدر هار شده که انگار نه انگار من عمه شم، انگار نه انگار بزرگترشم، اگه می دیدی چه دادی کشید سرم جلو بقیه. با گریه ای که ساختگی بودنش حتی با آن چهره ی محزون هم بیداد می کرد، ادامه داد: دو سه روزه هرچی هیچی نمیگم، مراعاتش رو میکنم، میگم داغ داره، این هی بدتر میکنه، آدم چقدر ساکت بمونه!؟
قسمتی از رمان آسکی :
به نشنیدن می زد خود را در برابر تقه های بی وقفه ی در اتاقش، اما شخص پشت در انگار قصدش بیخیالی نبود.
قصدی که عجیب روی اعصاب آسکی بود.
چشمانش تازه گرم خواب شده بود و باز کردنشان توانی می خواست بسی بالا.
آشفته روی تخت نشست و با چشمان بسته غرید: بفرمائید.
صدای باز و بسته شدن در حاکی از ورود شخص به اتاق می داد،
تا چند ثانیه آوایی به گوشش نرسید و ناگهان صدای فریاد مردانه ای در گوشش و سپس قهقهه ای مستانه. – پخخخخخخخ.
آسکی با سرعت و وحشت چشم گشود و فریادی کوتاه کشید،
نگاه ترسیده اش را حواله ی سیمای پر از خنده و سرخوش شهیاد کرد.
– خانم خوابالو حداقل چشمات و باز کن.
آسکی اما بی توجه به سخنان شهیاد قفسه ی سینه اش را در چنگ گرفت و به فاجعه ای فکر کرد که می رفت تا باز شکل گیرد.
انگار کسی با پتک به استخوان های قفسه سینه اش می کوبید،
و شخص دیگری بی رحمانه دست بر گلویش می فشرد و جلوی مجرای تنفسی اش را بسته بود.
با یک دست قفسهی سینه و با دست دیگرش گلویش را در چنگ گرفت…