دانلود رمان آسمانی به سرم نیست از نسیم شبانگاه کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: ۲۷۳۹
خلاصه رمان:
دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود و من کم کم داشتم فکر میکردم که منصرف شدهای و با این جا خالی دادن داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس میگیری. کم کم داشتم به برگشتن فکر میکردم. تصمیم گرفتم بار دیگر زنگ را بزنم و اگر باز هم بی پاسخ ماندم، برگردم؛ که تو در را باز کردی… در را باز کردی؛ و اولین چیزی که به چشمم آمد، غوغای میان چشم هایت بود. امان از چشم هایت؛ به گمانم زهرناک ترین عسل های روی زمین بودند آن دو گوی وحشی و پر راز …
قسمتی از رمان آسمانی به سرم نیست :
هنوز چشم هایش میان من و تویی که ساکت و صامت میان تن من و در در حبس بودی دو دو میزد.
-هر چی به تلفنت زنگ زدم جواب ندادی گفتم شاید رفتی دوش بگیری اومدم خودم ببرم…
احتمالا هنوز خبر نداشت که کلید میان دستش دیگر به در خانه ات نمیخورد.
حس کردم همینقدر بس است برای اینکه حساب کار دست شیما بیاید و فکر نکند که این میتواند یک آتو در دستش باشد.
از طرفی ترسیدم کوبش بی امان قلبت که زیر ساعدم حسش میکردم به جاهای خوبی ختم نشود؛ رهایت کردم.
خم شدی و دسته کلید و کوله پشتی ات را از روی زمین برداشتی.
-وایسا برم برات بیارم.
صدایت به قدری ناامید بود که برای لحظه ای از خودم متنفر شدم.
در را باز کردی و داخل شدی. صبر کردم تا کامل داخل بروی و بعد برگشتم به سمت شیمایی رفتم که هنوز کنار در آسانسور ایستاده بود و انگشت هایش را در هم میتاباند.
میدانست که من مثل بابا نیستم میدانست که از رفتارهای دوگانهاش بیزارم و این طور نیست که ببینم و چشم بپوشم …