دانلود رمان یاساک از صبا سمیعی کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: ۱۵۲۶
خلاصه رمان:
اردوان فتوحی بعد از ده سال دوری از خانواده، بعد از اتمام کردن دوره تحصیلی به ایران برمیگردد. با دیدن دختر خونده برادرش جیران …
قسمتی از رمان یاساک :
جیران بدون توجه به ماشین که دعا دعا میکرد اردوان داخلش ننشسته باشد.
سنگ فرش حیاط را طی کرد و به در ورودی خانه رسید.
بوی غذا جوری در خانه پیچیده بود که دلش مالشی رفت و کم مانده بود که از گرسنگی غش کند!
قبل از این که در را باز کند در توسط مامان ثریا با شتاب باز شد و صدای کمابیش بلندش در گوشش پیچید:
مگه نگفتی غروب تشریف میاری؟ کلاست ساعت یک تموم شده تو الان نزدیک ده ساعته بیرونی، چرا جواب تلفنتو نمیدی؟ مگه نگفتی غروب میای ذلیل مرده؟
جیران با حس کردن سایه ای که رویش افتاد حرف قبل از خارج شدن در دهانش ماسید و با پیچیدن بوی ادکلن آشنایی زیر دماغش رنگ از رخسارش پرید.
اردوان که پشت سر جیران ایستاده بود تمام حرف های مادرش را شنیده بود.
دستش را مشت کرد و با حرص به مادرش که او هم دست کمی از جیران نداشت و با شوک نگاهش میکرد خیره شد.
نفس عمیقی کشید و دست هایش را کنار پایش مشت کرد.
فکر اینکه جیران تمام این مدت او را خر فرض کرده بود بود داشت مغزش را و مهم تر از همه به او دروغ گفته میخورد.
خواست قدمی به طرف جیران بردارد که مادرش دست جیران را گرفته و پشت سر خودش پناهش داد.
-اردوا…
-هيس!
انگشت اشاره اش را به نشانه سکوت جلوی بینی اش گرفت و باری دیگر نفسی عمیق کشید،
با خودش فکر میکرد که حیف! حیف که سعید در حال پارک کردن ماشینش در حیاط بود …