دانلود رمان پروژه رئیس از مترجم خاله ریزه کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، خارجی
تعداد صفحات: ۷۸۷
خلاصه رمان:
اولین باری که مریک کرافورد رو دیدم در طول مصاحبه کاریم بود. خب از نظر فنی، من اون رو بیست دقیقه قبل تر وقتی یهویی وارد اتاق پِرُویی که چند ساختمون پایین تر از محل مصاحبه ام بود دیدم. من داد زدم، اون فریاد زد. بعد از اینکه باهاش کل کل کردم، تونستم در رو، روی اون عوضی ببندم. همانطور که میتونید تصور کنید وقتی متوجه شدم اون مرد بی ادب قراره رئیس جدیدم باشه، وحشت کردم. با اینحال بنظر میرسید اون من رو نشناخته یا من اینطور فکر میکردم … تا اینکه در طول مصاحبه دوباره باهم دعوا کردیم و اون بهم گفت …
قسمتی از رمان پروژه رئیس :
“مریک” تقریبا ساعت هشت بود که تعطیل کردم.
سر راهم سری به طبقه پایین زدم تا بسته ای رو توی اتاق بسته های پستی بذارم.
چراغ های راهرو هر دو طبقه با حسگرهای حرکتی کار می کردند بنابراین اکثر راهروها الان تاریک بودند و اکثر کارکنان رفته بودند.
ولی وقتی به چپ چرخیدم، در انتهای راهرو تاریک سمت راستم نوری جریان داره.
بنظر میرسید دفتر آیوی هست، بنابراین مسیرم رو تغییر دادم تا از اونجا رد بشم.
داشت با موبایلش حرف میزد ولی وقتی ایستادم بهم لبخند زد و انگشتش رو بلند کرد تا صبر کنم.
به شخص پشت تلفن گفت. _دیو، هان؟ داستان پشتش چیه؟
در حالیکه گوش میداد، لبخندش بزرگ شد و چشم هاش برق زد خندید و دستش رو جلوی دهنش گرفت.
-اوه خدای من این هیجان انگیزه و آره حق با توعه. اطلاعات خوبیه حتما باید همیشه یه گوشه از ذهنم داشته باشمش.
بعد از یک دقیقه گفت: من باید عجله کنم رئیسم همین الان اومد دفترم ولی ممنونم که حواست بهم هست.
قبل از اینکه خداحافظی کنه و گوشی رو روی میز بندازه دوباره لبخند زد.
-به نظر جالب میاومد.
لبخندش بزرگتر شد: آره درسته جالب بود. کیتی بود.
چند ثانیه طول کشید تا دوباره مکالمه شون رو بیاد بیارم و بفهمم راجع به چه چیزی حرف میزدند.
دیو. چشم هام رو بسته ام و دست هام رو روی سرم گذاشتم. _وااااااااای.
ایوی خندید …