دانلود رمان مرد وحشی (جلد دوم) از نویسنده رویا رستمی کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه، هیجانی
تعداد صفحات: 159
خلاصه رمان: در جلد دوم مردی وارد زندگی یزدان میشود که آسایش و آرامش را از او بگیرد و این در حالیست که زنی به اسم الن ادعا دارد که از یزدان حامله شده و بچه دارد …
قسمتی از رمان مرد وحشی
با لبخند گفت: بچه پسره. یزدان با حیرت و شادی زاید الوصفی برگشت و به هیوا نگاه کرد هیوا لباس صورتی رنگی به تن داشت. موهایش را باز دور خودش ریخته بود. حتی رژ کالباسی رو لبش هم ست بینظیر امروزش بود. تازه جواب آزمایش آماده بود. و اولین کسی که باید میدانست یزدان بود. یزدان از پشت میز ناهار بلند شد. پریا امروز خانهی مادر بزرگش بود. یزدان با هیجان کنار هیوا رفت. -میمیرم برات دختر. هیوا با خنده گفت: نمیدونستم اینقد پسر دوس داشتی. -بچه مادرش تو باشی دیگه مهم نیست دختره یا پسر. هیوا دوباره خندید. یزدان کنار گوشش لب زد: مال منی هیوا اینقد میخوامت که میدونم اگه کسی به
فکرش برسه حتی نگاش بهت چپ بیفته میکشمش. هیوا با نگرانی برگشت و نگاهش کرد. میدانست یزدان بیدلیل و به این شدت از عشقش دفاع نمیکند دوستت دارم گفتنهایش هر روزه بود. هر روز هم همینقدر دلش را آب میکرد ولی وقتی تن صدایش با خشم آمیخته میشد یعنی یک جای کار میلنگد. -چی شده یزدان؟ یزدان گفت: خبری نیست فقط برای بار هزارم یادآوری کردم که مال منی. -کسی چیزی گفته؟ دست هیوا را گرفت. دور خودش چرخاند. لبخند زد و گفت: کسی جرات داره حرفی بزنه؟ بلاخره لبخند زد. ولی ته دلش نگرانی بود. -امروز نغمه میاد اینجا. -به به پس بلاخره آشتی کنونتون به اینجا ختم شد.
مشتی به بازوی یزدان کوبید. -دیوونه. یزدان روی صندلی نشست. هیوا را هم نزدیک خود آورد. -کنارم باش هیوا. -مگه نیستم؟ -تنگ دلم. این عاشقانهها او را میکشت. -عین سیب ترشهای نوبرانهی بهار بود. همین که میآمد دلش برای ترشی و یک نمکدان نمک ضعف میرفت. ناهارتو بخور تا سرد نشده. -دلتنگتم هیوا. منظورش را گرفت. ولی چه میکرد که دکتر قدغن کرده بود. میگفت شرایط بارداریش زیاد نرمال نیست. باید مواظب جنین بود. هیوا هم از ترس هر چه دکتر میگفت انجام میداد. یزدان با چنگال یکی از میگوهای دایرهای شده را به سمت دهان هیوا گرفت. -امروز میرم خونه باغ. -کاراش ردیف شد؟ -آره از فردا بنا میاد …