دانلود رمان خلیج الماس [جلد ²] از نویسنده ليندا هاوارد کاملا رایگان
ژانر رمان: عاشقانه
تعداد صفحات: 407
خلاصه رمان: ریچل جونز نه به دنبال دردسر بود و نه به دنبال مردها بعد از فوت شوهرش گوشه ی عزلت برگزیده بود ولی در کال سابين هر دوی اینها رو پیدا کرد در یک شب داغ تابستونی که برای پیاده روی به ساحل رفته بود کال رو در حالی که کاملاً آشفته و زخمی بود و به سختی حس زنده بودن می کرد پیدا کرد و دست سرنوشت خواب تازه ای براش دیده بود. اون وارد زندگی ریچل شد حس محافظتی ریچل بهش می گفت به اون کمک کنه ولی ریچل هیچ چیزی از هویت اون نمی دونست عشقی که ما بینشون جوونه زد به کال کمک کرد زخم هاش رو درمان کنه ولی در حالی که ریچل عاشق اون میشد زندگی خودش رو در خطری می انداخت که در اطراف کال در جریان بود و وقتی که دوباره سرنوشت اونا رو به هم نزدیک کرد آیا اونا میتونن این دفعه از هم جدا بمونن؟
قسمتی از رمان خلیج الماس [جلد ²] :
بوسه یه مرد یا لمس یا حتی همراهی هیچ مردی رو نخواسته بود. تا الان این براش خیلی دردناک و سخت بود عاشق بشه “عاشق شدن”؟ ریچل خودش میدونست که در حال عاشق شدنه و نمی تونست جلوی این موضوع رو بگیره حتی با وجود این که مطمئن نبود که برای این موضوع آمادست یا نه. احساس حماقت میکرد اون اصلاً در مورد کال سابین چی می دونست؟ فقط احساساتش به طرز وحشیانه ای خارج از کنترل پیش میرفتن از همون اول شروع به عاشق شدنش کرده بود و براش مهم شده بود پس چرا اینقدر تلاش کرده بود تا مخفیش کنه تا ازش محافظت کنه؟ آیا اون حاضر بود این ریسک رو برای هر غریبه ی دیگه ای بکنه؟ اون تلاش کرده بود ریچل رو اغفال کنه.
اون اصلاً در وضعیت جسمانی مناسبی برای انجام این کار نبود ولی با توجه به قدرت بدنی که داشت احتمالاً خیلی زودتر از یک فرد عادی خوب میشد یه قسمت از وجود ریچل از تصور عشق بازی با اون هیجان زده شد ولی قسمت دیگه بهش هشدار می داد که اینقدر راحت در دسترس قرار نگیره چون این جوری خودش رو در خطری قرار میداد که خیلی خطرناک تر از پنهان کردن اون و پرستاری کردن ازش بود این خطر برای احساساتش بود چون باید بهای سنگینی برای دوست داشتن همچین مردی میپرداخت. نفس عمیقی کشید ذاتش هرگز این قدر بی احساس و کنترل شده نبود تمام کاری که میتونست بکنه این بود که بپذیره که عاشق اون شده و با این قضیه کنار بیاد عکس بی بی در قاب بهش نگاه میکرد این که به نفر دیگه رو دوست داشته باشه خیانت نبود اون میخواست که ریچل دوباره عاشق بشه.
ریچل عشق رو در زندگی اش جدی میگرفت و فقط در صورتی با کسی … میکرد که بهش احساس اشتیاق و عشق داشته باشه و اون مرد هم خطر شغلش رو پذیرفته بود و به واسطه شغلش احساسات رو نادیده میگرفت و میتونست با اشتیاق خشنی با ریچل سکس کنه و بعد خیلی راحت اونو ول کنه اون و سمت زندگی بره که خودش. ریچل نگاهی به اطراف کتابخونه اش انداخت و به این نتیجه رسید که نمیتونه کار کنه احساساتش اونقدر به هم ریخته بود که اجازه کار کردن و تمرکز کردن بهش نمی داد و تصمیم گرفت الان که نور خورشید خیلی شدید نیست به باغچهش بره و کمی اونجا خودش رو سرگرم کنه. تقريباً غروب شده بود که کار ریچل در حال اتمام بود و همون موقع بود که صدای باز شدن در خونه رو شنید و بلافاصله جو از جاش در انتهای باغ پرید و سمت در ورودی هجوم برد.
ریچل جونز نه به دنبال دردسر بود و نه به دنبال مردها بعد از فوت شوهرش گوشه ی عزلت برگزیده بود ولی در کال سابين هر دوی اینها رو پیدا کرد در یک شب داغ تابستونی که برای پیاده روی به ساحل رفته بود کال رو در حالی که کاملاً آشفته و زخمی بود و به سختی حس زنده بودن می کرد پیدا کرد و دست سرنوشت خواب تازه ای براش دیده بود. اون وارد زندگی ریچل شد حس محافظتی ریچل بهش می گفت به اون کمک کنه ولی ریچل هیچ چیزی از هویت اون نمی دونست عشقی که ما بینشون جوونه زد به کال کمک کرد زخم هاش رو درمان کنه ولی در حالی که ریچل عاشق اون میشد زندگی خودش رو در خطری می انداخت که در اطراف کال در جریان بود و وقتی که دوباره سرنوشت اونا رو به هم نزدیک کرد آیا اونا میتونن این دفعه از هم جدا بمونن؟